محمد بن على ظهيرى سمرقندى

226

سندباد نامه ( فارسى )

به موجب شريعت و فتوّت و سنّت و مروّت « 1 » به دفع آن كوشيدن و جان خود از معرض خطر بيرون آوردن : شعر اذا لم يكن الّا الاسنّة مركب * فلا رأى للمضطرّ الّا ركوبها 1 و بر خاطر اشرف شاهنشاهى « 2 » كه شعلهء آفتاب جزوى از رأى منير اوست ، پوشيده نباشد كه هر جانورى را نفس او عزيز بود و جان خود را از غير خود دوست‌تر دارد و گفته‌اند : بيت مازار دل جانوران از پى كين « 3 » * كاين جان عزيزست بر جانوران « 4 » و چون ديگرى برو قصدى پيوندد ، از روى مروّت و حميّت واجب آيد آن قصد را دفع كردن « 5 » و دشمن را به دست قهر از پاى درآوردن كه هيچ صاحب حزم صافى عزم به تفرقهء ارواح و تجزيهء ابدان و اشباح راضى نشود و با خصم جان ، به جان « 6 » بكوشد و گويد : بيت قدم بر جان همى بايد نهادن * درين راه و دلم اين دل ندارد 2 و اكنون در مقام مذلّت ايستاده‌ام و دل بر عقوبت شاه نهاده . هر مثال كه فرمايد ، هيچ آفريده را بدان اعتراض نرسد و هر فرمان كه از حضرت شاهنشاهى « 7 » صادر شود ، جز انقياد و مطاوعت « 8 » صورت نبندد . بيت فرمان ترا كه باد نافذ * جايز شده بر قضا تقدّم شاه از جماعت وزرا و ندما پرسيد كه « 9 » جزاى كردار اين بيباك بدكردار چيست ؟ يكى گفت : آنكه چشم‌هاى جهان‌بينش بركنند كه بلاى مردم از چشم است « 10 » و تا چشم نبيند ،

--> ( 1 ) . آتش : سنت مروت ( 2 ) . آتش : انور اشرف شهنشاهى ( 3 ) . ازمير : كس ( 4 ) . ازمير : جان سخت عزيزست بنزديك همه جانوران ( 5 ) . آتش : « و به اندازه رأى و رويت » ( 6 ) . ازمير : « بجان » ندارد ( 7 ) . آتش : شهنشاهى ( 8 ) . ازمير : رد و منع ( 9 ) . آتش : « كه » ندارد ( 10 ) . آتش : چشم اوست